تاریخ: چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ساعت: 13:7
در روم باستان عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري
روم را در نه کتاب نوشتند ، سپس کتابها را به تيبريوس عرضه کردند ؛
امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است ؟ سيبيل ها گفتند : يکصد سکه طلا !
تيبريوس آنها را با خشم از خود راند ؛ سيبيل ها سه جلد از کتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند : قيمت همان صد سکه است ! تيبريوس خنديد و گفت : چرا بايد براي چيزي که شش تا و نه تايش يک قيمت دارد بهايي بپردازم ؟
سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه کتاب باقي مانده برگشتند و گفتند : قيمت هنوز همان صد سکه است ! تيبريوس با کنجکاوي تسليم شد و تصميم گرفت که صد سکه را بپردازد اما اکنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند …
نتيجه : قسمت مهمي از درس زندگي اين است که با موقعيت ها چانه نزنيم !
تيبريوس آنها را با خشم از خود راند ؛ سيبيل ها سه جلد از کتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند : قيمت همان صد سکه است ! تيبريوس خنديد و گفت : چرا بايد براي چيزي که شش تا و نه تايش يک قيمت دارد بهايي بپردازم ؟
سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه کتاب باقي مانده برگشتند و گفتند : قيمت هنوز همان صد سکه است ! تيبريوس با کنجکاوي تسليم شد و تصميم گرفت که صد سکه را بپردازد اما اکنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند …
نتيجه : قسمت مهمي از درس زندگي اين است که با موقعيت ها چانه نزنيم !
