زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
قدر پدر و مادرتون رو تا وقتی زنده اند بدونید
که بعد از مرگشون تاسف نخورید
کسی را که بارها ،اورا بخشیده ای ونفهمید ........
تا این بار در ارزوی بخشش تو باشد
گاهی نباید صبر کردباید رها کرد ورفت........
تا بدانند که اگر ماندی رفتن را هم بلد بودی ......
سکسکه ام گرفته بود . . .
گفتم مرا بترسان . . .
!
دستانم را رها کرد . . .
نفسم بند امد . . .
.
.
حرفت که می شود با خنده می گویم : یادش بخیر ،
فراموشش کردم . . .
اما نمی دانند هنوز هم کسی اشتباه تماس می گیرد سست میشوم که
نکند تو باشی !
.
.
نخورده می ، چه داند شراب یعنی چه / ندیده آب چه
داند سراب یعنی چه
درست نیست که بدانی چه حالتی دارم / مرا ببین که بدانی خراب
یعنی چه . . .
.
.
.
.
من و تو
جمعه و شنبه بودیم!
هر چه قدر من به
تو نزدیک بودم
تو از من دور بودی . . .
.
.
.
.
.
آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه ، غم تو در دل من . . .
.
.
.
.
.
کور و کر بودم هیچ کدام از خوبی هایت را ندیدم
تا
بودی هیچ کاری برات نکردم که شایسته ات باشد
خدا از تقصیر من نگذرد
هر چی بر
سرم بیاد حقم است
باید تاوان همه بی تفاوتی هایم را بدهم
اعتراضی
ندارم
روحت شاد گلم
.
.
.
.
.
خدایا . . .
نذاشتی با عشقمون زندگی کنیم
!
دمت گرم بذار با زندگیمون عشق کنیم . . .
.
.
.
.
.
هوا داره سرد میشه و من همش نگران اینم که سرما
بخورمو سرفه کنم و کسی نباشه بهم بگه
“عزیزم . . . بازم که مواظب خودت نبودی . .
. ”
.
.
.
.
.
انقدر زمین خورده ام که رنگ آسمان را فراموش کرده
ام
بوی خاک میدهند تمام ارزوهایم !
.
.
.
.
.
وقتی کسی تو زندگیت نباشه
دیگه پنج شنبه و جمعه
فقط دوتا روز مزخرف برات میشن که ترجیح میدی فقط بخوابی
شب ها دیگه دوس داری
زودتر صبح بشه
دیگه اینکه گوشیت رو جا گذاشتی یا اینکه باطری نداره برات مهم
نیست
دیگه حتی سیگار هم لذت نداره
موزیک ها فقط بیشتر داغونت میکنن
دیگه
حوصله حرف زدن با کسی رو نداری
تنهایی سختر از چیزی که فکر میکنی
مخصوصا وقتی
احساس کنی تنها کسی که میتونستی باهاش باشی اونی که نمیخواد با تو باشه . . .
.
.
.
.
.
بچه ک بودیم بستنی هایمان را گاز می زدند غوغا بپا
میکردیم . . . !
چ بیهوده بزرگ شدیم ؛ روحمان را گاز میزنند اما فقط لبخند
میزنیم . . .
.
.
.
.
.
دریا چه دل پاک و نجیبی دارد
چندیست که حالات
عجیبی دارد
این موج که سربه صخره ها می کوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد . .
.
.
.
.
.
.
تنها یک حرف مرا آزار میدهد ، حتی یک کلمه هم
نمیشود
تنها یک حرف مرا هر روز غمگین تر میکند . . .
همان یک “ن” که در
ابتدای “بودنت” نشسته است !
.
.
.
.
.
ظاهرا آرومم
ولی
رسما داغونم !
با وجود تمام گلایه ها دوست دارم
مقصر همانهایی بودند که در لباس دوست اما به من و تو"...خیانت کردند
و حالا با قیافه حق به جانبشان تمام کاسه کوزه ها را مثل پتک بر سر ما کوبیدند تا از روی عمد خدمتی به دیگران و خودشان کرده باشند همانی که جای حلال و حرام را فقط با یک تهمت پوچ و تو خالی باهم عوض کردند و حالا دست پیش گرفتند که پس نیفتند
و من سر تمام نمازهایم نفرینشان می کنم
همانیکه به بهانه بی گناهی تمام گناهان را گردن من و شاید تو"...انداخت الهی که برن و دیگه بر نگردند
چوب خدا صدا ندارد
انهایی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و حتی به یکی عمل نمی کنند
امار همه انها را در مشتم دارم
و این مشت را بر دهان تک تک انها می کوبم تا دیگر از جایشان بلند نشوند هیچ ظلمی پایدار نخواهد
ماند گلم
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت
و چه سوختن هایی که مرا ساخت
ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم
ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .
الهی دانایی ده که در راه نیفتم
و بینایی ده که در چاه نیفتم
الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم
و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم . . .
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا
خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . .
خدایا !
من چیزی نمیبینم
آینده پنهان است
ولی آسوده ام چون تو را می بینم
و تو همه چیز را . . .
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی
هر دم که ترا دهم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی
هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیابی
از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن !
چی داری؟ هیچ
حالا به همه نداشته هایت خدا رو اضافه کن !
چه کم داری؟ هیچ
خدایا
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره ، تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
و تو این مهربانم مرا یاد کن
آن دم که خدا را تلاوت میکنی
شاید به صداقت قلب پاکت
من نیز اجابت شوم . . .
خدایا
شکرت میکنم بخاطر نداشته هام
که اگه داشتم ارزششون رو نمیدونستم
شکرت میکنم بخاطر هیچ چیز و همه چیز . . .
خدایا
اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده
و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده
در فصل زمستان و خزان می گردیم
با نیت خوشحالی شان می گردیم
افکار شهید جنگ را ول کردیم
دنبال پلاک و استخوان می گردیم
ای جـمـلـه بـیکـسـان عـالـم را کَـس
یـک جـو کرمـت تـمـام عـالـم را بـَس
مـن بـیکـَسَـم و کـسی نـدارم جز تـو
یا رب به فریاد من بی کَس رَس
برگرفته از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری
به خدا گفتم :
بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو
دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو …
خدا خندید و گفت : تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …
من هم مال تو
خداوندا دستانم خالی ودلم غرق در آرزوهاست
یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان
یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن . . .
خدایا
سینه ام را رحمت پاک گشایش مرحمت فرما
به لب هایم تبسم را
به چشمم نور پاکت را
به قلبم مهرورزی را
خداوندا ببخشا آن گناهانی که باعث شد دعایم بی اثر گردد
گناهانی که امید مرا از تو پریشان کرد
خدایا پیش آنانی که می گویند من را تو نمی بخشی
تو رسوایم مکن
من گفته ام من مهربان پروردگار قادری دارم
که می بخشد من را
آیا به جزاین است؟
درد دل با خداوند بخشنده و مهربان
می خوانمت
اینک مرا دریاب
به چشمانی که می جوید تو را نوری عنایت کن
و خالی دو دست کوچکم را هدیه ای اینک عطا فرما
خودت گفتی کسی را دست خالی برنگردانید
درد دل با خداوند بخشنده و مهربان
خدایا آیا بین من با آن که که نامت را نمی خواند فرقی نیست؟
اگر من را به عدلت در میان آتش اندازی میان آتشت بازم می گویم
هلا ای مردمان من مهربان پرودگار قادری دارم
که او را دوست می دارم
چه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن پیداست؟
و گیرم صبر بر آتش
ولیکن صبر بر دوری تو هرگز
گفته بودم اوج می گیرم
در خیالم چون کودکی ها
با نگاهت مست و بی جان
با هزاران رنگ بی معنا
با قراری سرد و لبریز از تمنا
لرزش دستان بی جان
خاطراتی گنگ و نا مفهوم
کرده بودی راهی از نو به رویم
دل نوشته عشق فراموش
خنده ای با گوشه چشمی
کرده بودی
این دلم را همچو گنجشک
ای دلیل بی کسی هایم
دل نوشته عشق فراموش
هرچه بود
سردی گفتار بی جان
در دلم طغیان سیلاب
بر رخم رودی از اشکان تب دار
بر دهانم زهر گفتار
دل نوشته عشق فراموش
گشته بودم گیج و حیران
مست و سر خوش
در کنار بی کس ها
من نبودم
این رقیبم با زبانی چون فریبا
کرده بود او را موم دستانش
نغمه ای سر دادم از عشق
دل نوشته عشق فراموش
ساز دستم بی صدا بود
قطره اشکم بی نما شد
اه عشقم ، عریان از آتش
دل نوشته عشق فراموش
یک نفس سر داد
این صدای خسته از پاییز چشمان
دل نوشته عشق فراموش
ای نگارم
ای فروغم
ای تمام هستی ام
در جان بی جانم
دل نوشته عشق فراموش
این صدا از اوج عشق است
بی طلب می گوید از تو
گوشه چشمی
نیم نگاهی
خنده ای
آغشته کن در دلم این نغمه ها را
دل نوشته عشق فراموش
من بگویم بی تو هستم
ناز چشمت را غمزه کن
با نگاهت دلبری کن ای ترنج بی نشانم
آن پریشان گشته گیسوی تو
همچنان می خواند از سوز دلش
یک نگاه کوچک از تو
می کند دنیا به کامش
دل نوشته عشق فراموش
ای دریغا ای دریغا
این حریص مانده در عشق
مانده در خواب کودکی هایش
دل نوشته عشق فراموش
ای دریغ از این نصیحت های پردرد
که شد خنجر
به روی روح سرگردان عشقش
دل نوشته عشق فراموش
برفت این خاطر از ذهن پریشانم
من شدم مغموم و تنها
دل نوشته عشق فراموش
بار دیگر جام از این می، پر کنم من
تا که باور کرده باشم مانده بودی در کنارم
دل نوشته عشق فراموش
ای رخ زیبای من
گرچه دیدارت شده در خواب من
تکرار هر شب
لیک از خوشی گویم که امشب
با تو خواهم بود
آرام جانم
