تاریخ: سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ساعت: 21:10
سالهاست چلّه نشینِ شبِ یلدای توام
و در میانِ سیاهی گیسوانِ پریشانِ تو که یلدای من ست
سپیده دمان را می جویم
هر چلّه ای را پایانی ست
امّا گویی
من ، معتکفِ دیرینه ی یلدای توام
و پایانی بر آن نیست
ای سپیده دم ِمن !
طلوع کن ، تا من از تو
جان بگیرم
یلدای گیسوانِ پریشانِ تو ، خانه ی من ست
از پشتِ شیشه ی پنجره ی آن
طراوتِ نور و باران را
به انتظار نشسته ام
بتاب ؛ ای رنگین کمانِ من !
تا چلّه ی من
نورانی شود
دیری ست در آرزوی برقِ نگاهت
به انتظارِ خورشیدم
یلدای مرا روشن کن دلبرم
بعد از هزاران چلّه
جهان ، یلدایی به زیبایی تو خواهد داشت ...!!!
و در میانِ سیاهی گیسوانِ پریشانِ تو که یلدای من ست
سپیده دمان را می جویم
هر چلّه ای را پایانی ست
امّا گویی
من ، معتکفِ دیرینه ی یلدای توام
و پایانی بر آن نیست
ای سپیده دم ِمن !
طلوع کن ، تا من از تو
جان بگیرم
یلدای گیسوانِ پریشانِ تو ، خانه ی من ست
از پشتِ شیشه ی پنجره ی آن
طراوتِ نور و باران را
به انتظار نشسته ام
بتاب ؛ ای رنگین کمانِ من !
تا چلّه ی من
نورانی شود
دیری ست در آرزوی برقِ نگاهت
به انتظارِ خورشیدم
یلدای مرا روشن کن دلبرم
بعد از هزاران چلّه
جهان ، یلدایی به زیبایی تو خواهد داشت ...!!!
