تاریخ: یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۲ ساعت: 20:2
آهای بهونه دلتنگیام...
کاش بودی تادرداین دل لعنتی رومی شنیدی...
من امشب آوای بارانودیدم٬
مثل همه آدما٬
اماتوی دلم خالی شد٬
به این باران لعنتی حسودیم شد٬
یعنی میشه بابای منم بعد20 سال دوبار بیادپیشم؟
فقط الان گریه کمکم میکنه...
اگه پسربودم,میرفتم توخیابون وفقط سیگارمیکشیدم واشک میریختم...
حیف ازین زندگی...
رفیق:
اگه باباداری,خیلی قدرشوبدون٬
اگه نداری,خوب میفهمی من چی میگم...
حتی حال الانموخوب میفهمی...
خدایا...
بابای هیچ کیوازش نگیر٬
بلندبگوآمین...
امشب شب سختی درپیش دارم...
دلم داره دل دل میزنه واسه دلتنگی بابام...
کاش میشدفقط یه لحظه٬
فقط یه ثانیه ٬
حتی ازدورمیدیدمش...
حیف ازین لحظه های لعنتی که بدون عزیزام میگذره...
