تاریخ: شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت: 14:40
تنها بازمانده ی یك
كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا
كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می
گذراند كسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها
كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های
اندكش را در آن نگه دارد.
