نویسنده :¸.·´♥`·.¸پسر دریا¸.·´♥`·.¸
تاریخ: شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت: 23:48

خسته و کوفته میاد خونه

آروم کلیدو تو در میچرخونه

و تو مثل هرشب انتظارشو میکشی

میبینی بی حوصله بهت سلام میکنه!

تنهاحرفی که میزنه: من یه دوش میگیرم میخوابم ........

خونه تو سکوت مطلق فرو میره!

حتی صدای تیک تاک ساعتتم دیگه شنیده نمیشه!

ناراحت میشی عصبانی حرص میخوری

باخودت زیرلب میگی به من چه!! کوه که نکنده سرکار بوده

میشینی رو مبل ولی باز بلند میشی

و میری تو آشپزخونه لیوان شیرکاکائو رو پر میکنی میزاری رو میز

باخودت میگی میزارم رو میز! خود خسته اش تنهایی بخوره

دوتا دست رو دور کمرت حس میکنی

سرتو برمیگردونی هنوز اخم تو صورتته

داره میخنده و میگه کی دیدی من بدون تو لیوان شیرکاکائومو سربکشم!!!؟

جواب نمیدی و هنوز اخمالویی

بزنه زیر خنده و بگه: آخه قهرم بلد نیستی....

من که میدونم دلت برام تنگ شده...

بغلت کنه و بلند داد بزنه

دیـــــــــــوونـــــــــه تو واسه من همه دنـیایی

بخندی

بلندبخندی

بخنده

بلند بخنده....

درباره من
.·´♥`·.میترسم از بعضی آدم ها......

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ، ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ و نامهربانیﺷﺎﻥ را !

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﻣﺤﺒﺘﺖ !

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ، ﻓﺮﺩﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ.·´♥`·.
موضوعات
ابزارک های وبلاگ