تاریخ: جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت: 22:17
من زمان فراق تو را به ثانیه ها می سنجم ، و اکنون حساب این ثانیه ها از دستم خارج شده ، هر ثانیه اش برایم به اندازه سالی است . گویا میلیونها سال است که غم دوری ات بر قلب شکسته ام سنگینی میکند . ومیلیو نها سال است که منتظرم . منتظر آن صبحگاههای انتظار ، منتظر آن نفس های گرمت و منتظر آن آغوش بازت د ر لحظات به هم رسیدن .
تو رفتی و چه راحت از کنار این قضایا گذشتی ،کاش من هم مثل تو توانائی به این راحتی فراموش کردن را داشتم ، بی وفائی و پشت پا زدن را دیده و شنیده بودم ولی نه این همه احساس و این همه خاطرات شیرین را ، من به عشق زنده نگه داشتن خاطراتت گاه فرسنگها راه را طی میکنم تا با دیدن کوچه وخیابان شهرتان آنها را زنده نگه دارم .ولی تو در همان ابتدا آنها را در قلبت کشتی تا مبادا در باقیمانده ایام عمر که آن را در کنار دیگری سر میکنی مانع آرامش و ناقص عیش تو شوند . باشد که تو خوش و خوشبخت باشی که ما هم به خوشی تو خوشیم و کور باد هر کس که نتواند دید اما آیا براستی تو آن همه عشق و احساس را به فراموشی سپردی؟ نه ، باور نمیکنم . شاید از روی مصلحت اندیشی خود را به کوچه ای دیگر زده ای ، چه توفیری میکند؟ چه این چه آن . مهم این است که کسی هزاران فرسخ دورتر با عشق و خاطرات تو ایام میگذراند و شاید این عشق و ا نتظار به سال نوری برسد چون مردنی نیست .
تورا من چشم درراهم
تو رفتی و چه راحت از کنار این قضایا گذشتی ،کاش من هم مثل تو توانائی به این راحتی فراموش کردن را داشتم ، بی وفائی و پشت پا زدن را دیده و شنیده بودم ولی نه این همه احساس و این همه خاطرات شیرین را ، من به عشق زنده نگه داشتن خاطراتت گاه فرسنگها راه را طی میکنم تا با دیدن کوچه وخیابان شهرتان آنها را زنده نگه دارم .ولی تو در همان ابتدا آنها را در قلبت کشتی تا مبادا در باقیمانده ایام عمر که آن را در کنار دیگری سر میکنی مانع آرامش و ناقص عیش تو شوند . باشد که تو خوش و خوشبخت باشی که ما هم به خوشی تو خوشیم و کور باد هر کس که نتواند دید اما آیا براستی تو آن همه عشق و احساس را به فراموشی سپردی؟ نه ، باور نمیکنم . شاید از روی مصلحت اندیشی خود را به کوچه ای دیگر زده ای ، چه توفیری میکند؟ چه این چه آن . مهم این است که کسی هزاران فرسخ دورتر با عشق و خاطرات تو ایام میگذراند و شاید این عشق و ا نتظار به سال نوری برسد چون مردنی نیست .
تورا من چشم درراهم
