ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد
ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ
ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ
ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻗﻬﺮ و نامهربانیﺷﺎﻥ را !
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺷﻨﺎﺱ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﻣﺤﺒﺘﺖ !
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ
ﻓﺮﺩﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻨﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ!
یادش بخیر
زمانی چقد وقت میذاشتم برای وبلاگم
الان بعد سال ها وازد وبلاگم شدم
.....🙂
چقد در این وبلاگم خاطره داشتم و تا بامداد دلنوشته میذاشتم
یادی از گذشته افتادم و مرور خاطراتم
امروز مصادف با سوم شهریورماه ۱۳۹۸
🌷
سلام
امروز مصادف با پانزدهم اسفند روزای پایانی سال ۱۳۹۶
یادش بخیر
عکس بالا هدیه مدیر کل به مناسبت عید
چه خوردند وچه پوشیدند وبردند
دو روزی زندگی کردند وآخر
به هرحالی که بودندجان سپردند
طمع بسیار کردند مال دنیا
ز روزی بیشتر هرگز نخوردند
همانانی که بودند نورچشمی
تنش را در لحد محکم فشردند
اگر شاه وگدا،نادار و دارا
اجل آمد نفس بگرفت مُردند
چه خوردند وچه پوشیدند وبردند
دو روزی زندگی کردند وآخر
به هرحالی که بودندجان سپردند
طمع بسیار کردند مال دنیا
ز روزی بیشتر هرگز نخوردند
همانانی که بودند نورچشمی
تنش را در لحد محکم فشردند
اگر شاه وگدا،نادار و دارا
اجل آمد نفس بگرفت مُردند
منو برادر زاده گلم در جشنواره گل و گیاه چابهار
http://s9.picofile.com/file/8311462584/IMG_20171110_074716.JPG
بیستم آبان ماه ۱۳۹۶
دهمین ماه از استخدامیم میگذره یادش بخیر پارسال این موقع معلم بودم سرکلاس درس
امسال برعکس بجای معلمی کارم شده بانکداری
چقدر معلمی و بودن کنار بچه کوچولوها فرح بخش و قشنگ بود
برعکس کار بانک که اعصاب خوردی و جنجاله
امروز مصادف با سوم مهر ماه ۱۳۹۶
امروز مصادف با ششم خرداد ماه ۱۳۹۶
یکم رمضان
سلام
ازینکه دورانی که بیکار بودم و خصوصا دوران دانشگاه اینجا برام یه سرگرمی برا نوشتن دلنوشته و یادبودهام بود
امیدوارم بلاگفا مسدود نشه این یادبودهام همانطور که گهگاه نگاهشون میکنم و یاد گذشته م میفتم در آینده های طولانی هم به همین صورت باقی بمونند...
چون برام با ارزشند
استخدام بانک صادرات شدم و دیگر وقتی آنچنانی ندارم به نت بیام چه برسد به وبلاگم
امروز مصادف با روز جمعه بیست و نهم بهمن ماه سال 1395 و نوزدهم جمادی الثانی

رفتن سرنوشت آب
افتادن تقدیر برگ
و صبر پاداش آدمی...
پس بی هیچ چشم داشتی
حراج محبت کنیم که
همه ی ما خاطره ایم
بجز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او!
پس قرارده بی نیازی درنفسش! یقین دردلش!
اخلاص درکردارش! روشنی دردیده اش! بصیرت درقلبش!
والاترین خوشبختی در دنیا!
و سعادت و کامیابی در هر دو جهان!
برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
برای همه ی این وقت ها از خدای خودم آرزو دارم خوشبخت ترین بشی.
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند: امن است
هیچ کاری با ما ندارد،
خوابمان برد؛
بیدار شدیم ، دیدیم
آبستن تمام دردهایش شده ایم...
"حسین پناهی"
دلم میخواد مثل بارون ببارم
ولی اشک چشام در نمیاد
دلم میخواد فریاد بزنم
ولی فقط میتونم سکوت کنم
(حجاب در تورات)...مبنای حجاب در شریعت یهود، آیات تورات بود که بر حجاب تأکید میکرد. کاربرد واژه «چادُر» و «برقع» که به معنای روپوش صورت است، در آن آیات، کیفیت پوشش زنان یهودی را نشان میدهد.
(حجاب در قرآن )
در قرآن آیاتی در مورد حجاب و پوشش زنان و مردان وجود دارد که به صورت روشن و کامل به مقوله پوشش زنان و مردان اشاره دارد.
(حجاب در آیین مسیحیت.).. انجیل در موارد فراوان، بر وجوب حجاب و پوشش تأكيد و پيروانش را به تنزّه و عفاف فراخوانده است
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره ی دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
لاشه ام را تکه و ویران کنی
تکه هایش را سپس پنهان کنی
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
تیغ داغی بر تن زارم کنی
همچو حلاجی تو بر دارم کنی
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
گر که از تاریخ مرا پاکم کنی
در بدر در بین افلاکم کنی
زیر آوار ستم خاکم کنی
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
گر که آواره زبلوچستانم کنی
درد غربت را تو بر جانم کنی
نان من عشق است تو بی نانم کنی
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
گر ز می نوشی تو ناکامم کنی
جای می زهری تو در کامم کنی
باده را خونین و در جامم کنی
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
گر که بلوچستان را تو زندانم کنی
رخنه در آئین و ایمانم کنی
اهرمن را حاکم جانم کنی
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
گرچه در دنیا کنون آواره ام
از نگاه این جهان دیوانه ام
گرچه ویران گشته در این خانه ام
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
گرچه امروز بی نصیب از یاری ام
پشت این غم خانه رسوائی ام
گرچه محکوم شب خاموشی ام
باز گویم من بلوچ هستم بلوچ
يوسف مي دانست كه تمام درها بسته اند
اما بخاطر خدا و تنها به اميد او
به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد.
اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند
تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او به سوی درهای بسته بدو
چون *خداي تو و يوسف يكيست*

